أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
201
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) و ليكن از آن مىانديشم كه نبايد به كثرت مال مغرور شوند و هلاك گردند . تو اى عياض ، تقصير نكردى و در استخلاص جزيره مبالغتها نمودى و آثار پسنديده ظاهر گردانيدى . خداى تعالى جزاى تو از اسلام و مسلمانان خير كناد . چون بر مضمون اين نامه واقف شوى ، يكى را از معارف لشكر كه بر قول و عمل او اعتماد داشته باشى بر آن ولايت نايب خويشتن گردان و به جانب شام مراجعت نماى كه يزيد بن ابى سفيان آنجا بيمار است . اگر او را وفات رسد ، آن ولايت ضايع ماند و كار مسلمانان از نظم بيفتد [ 82 الف ] . مصلحت آن است كه هر چه زودتر به جانب شام بازگردى و در ولايت جزيره زياده از اين مقام نكنى . [ 205 ] و السّلام . چون خطاب امير المؤمنين عمر به عياض بن غنم رسيد ، عتبة بن فرقد السلمىّ را بخواند و او را بر جملهء ولايت جزيره والى گردانيد و چهار هزار سوار به دو داد و خود با باقى لشكر به جانب شام بازگشت . چون به شهر حمص رسيد آنجا ضعف بر او غلبه كرد و قوى ناتوان شد و به رحمت حقّ پيوست - رحمة اللّه عليه . روايت كردهاند كه آن روز كه عياض را در حمص وفات رسيد نزد او دو اسب بيش نبود كه با خويش به ولايت جزيره برده بود و يك شتر كه بنهء او كشيدى و بار بردى . در ميان جامهها و قماشات او بجستند يك دينار زر نيافتند . با آن همه زر و نعمت كه از ولايت جزيره به دو رسيده بود همه را بخشيده و صدقه داده بود و هيچ چيز براى خود نگاه نداشته بود . خداى سبحان بر او رحمت كناد . 10 . معاويه و امارت شام بعد از فتح جزيره و وفات عياض بن غنم ، ناتوانى يزيد بن ابى سفيان زيادت گشت و عظيم رنجور شد . چون دانست كه حال چيست به امير المؤمنين مكتوب نوشت بر اين مضمون : بعد از تقديم مراسم خدمت و دعا و مدحت و ثنا به امير المؤمنين
--> [ ( 205 ) ] ت . ب : « و در ولايت . . . نكنى » حذف شده است .